.....

تمام دیوارها 

روزی دلتنگِ "پنجره " شان می شوند ؛

و هیچ ضمیر جمعی

به این "پنجره " ها نمی چسبد .

فوجی یاما

مادرم 

هر چه من را بزاید 

بزرگ تر نمی شوم ؛

زمین 

کودکی های من است ؛

تکه ای جدا شده از شهاب سنگی

که آتشفشانی را در خود 

حمل می کند .

ضیافت

مثل دانه ای 

پر از اشتیاق روئیدن

به خواب پرنده ای می روم؛

و بهار

برای همیشه 

پای پنجره جا می ماند.

مینا


از آخرین باری که 

به "نام " صدایم کردی ،

هیچ پرنده ای 

از کوچ برنگشته است ؛

جز پرستویی 

با چشم هایی سالخورده !

ترازو


چیزی از عشق 

کم نمی کند ،

نگاهی که دزدیده می شود .

مستاجر


تمام این سالها 

دیوار ساختم؛

سال بعد

 کار می کنم ،

تا سقفی بخرم 

که تمام سهم من 

از آسمانِ بی تو را بگیرد .

جورچین


زندگی ام 

سرنوشت سنگ هایی ست 

چیده شده بر هم ؛ 

که به سنگینی ِ شنی 

فرو می ریزد .

مومیایی


عشق 

صدای پای زنی ست 

که به گوش می رسد ؛

و کوچه 

عبور کسی را تجربه نمی کند .

اسپرسو


اولین کولی که از خیابان رد شود 

دستمالی 

روی چشم هایم  می بندم ؛

و دست تمام دختران نابینای شهر را 

برای پیدا کردنش 

زیر پا می گذارم .

نرسیده به برهنه ترین کافه ؛

 در فنجان زنی ته نشین می شوم 

که  قهوه 

تصویر آرزوهای او را 

از یاد برده است .

گهواره

زندگی 
در دست های تو 
به خواب می رود ؛
جهان
در چشم های من .